نظام قاری

غزل 40 | دوش چون زلف شب بشانه زدند

دوش چون زلف شب بشانه زدند

رقم کفر بر زمانه زدند

در تتبع او

ریشه شده را بشانه زدند

رقم کفر بر زمانه زدند

نوبت جامه خواب را بسحر

طبل بالش زنان بخانه زدند

برق والا و شعله خسقی

از ته جامها زبانه زدند

بغچه را تخت صندلی دادند

پرده را سر بر آستانه زدند

چارقب را بپادشاهی رخت

کوس اقلیم پنجگانه زدند

نقش آماج داشت کمسان دوز

تیر سوزن بر آن نشانه زدند

قاری از بهر دفع سرما باز

ریش موئینها بشانه زدند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.