نظام قاری

شعر 26 | قماشی که از تل بود روی آن

قماشی که از تل بود روی آن

گرش روی دیگر کنی پرنیان

خشیشی وصوف ارسجیفش کنی

و یا دگمه در بجیبش زنی

بزودی بدرد همه روی وار

بماند از و آستر یادگار

بزرگی بعریان طمع داشتن

بود شال را زوده پنداشتن

چو قاقم بکامو مدارید امید

که چرکن چوشد می نگردد سفید

سربند شلوار افراشتن

وزو چشم بند سلق داشتن

سررشته خویش گم کردنست

بجیب اندرون مار پروردنست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.