غزل 83 | تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
در کفم چون شاخه سنبل خانه بوی گل گرفت
تا چو شبنم اشکم از یاد تو شد گل پیرهن
همچو مینای گلابم جامه بوی گل گرفت
بس که میجوشد بهار حسنش از مکتوب من
همچو منقار هَزاران خامه بوی گل گرفت
تا بساط آرای دل چون غنچه گلبرگ تو شد
همچو برگ گلشنم هنگامه بوی گل گرفت
پیش محراب از گل رویَش حدیثی خوانده شد
زاهد بی مغز را عمامه بوی گل گرفت
گل عذار من به مدرس غنچهی لب تا گشود
جزء جزء دفتر علامه بوی گل گرفت
بس که در افواه حرف نو بهارم کرده گل
غنچهسان نورس دهان عامه بوی گل گرفت
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.