غزل 261 | چتر مژگان سیاهش نگرید
چتر مژگان سیاهش نگرید
دست تاراج نگاهش نگرید
ظلمت و نور مصاحب شده اید
خط ورخسار چو ماهش نگرید
مهر طالع شده از برج جمل
عارض و طرف کلاهش نگرید
همچو شمعم رگ جان می سوزد
برق شمشیر نگاهش نگرید
شاهد آیینه گرفتار خود است
جوهر شعله ی آهش نگرید
داغ حرمان سویدای دلم
خال خورشید پناهش نگرید
نورس از خط اثری پیدا شد
حُسن را گرد سیاهش نگرید
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.