نورس دماوندی

شعر 53 | ریخت لخت دل زدم تا چشم خون پالا به هم

ریخت لخت دل زدم تا چشم خون پالا به هم

پر شود ساحل ز ماهی چون خورد دریا به هم

دم به خون ریزی چو مژگان تیغ ابرویش زند

همزمان گشتند در قتلم دو بی پروا به هم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.