شعر 1 | ای نام خوشت جوهرِ شمشیرِ زبانها
ای نام خوشت جوهرِ شمشیرِ زبانها
پیوسته از این سلسله زنجیرِ بیانها
روز ازل از بهرِ نثارِ قدمِ تو
محزون شده در مخزنِ دل نقدِ روانها
آن دم که نبود از غم و شادی اثری بود
جام غم تو ساغرِ مشروبیِ جانها
از راستروان تیرِ غمت خواست نشانی
خَم گشت از این بارِ گران پشتِ کمانها
با اینکه عیان نیست تو را تیر و کمانی
پیکانِ غمت کرده به هر سینه نشانها
گشتم چو الف وار ز اغیار جریده
دیدم الف قد تو بر لوح جنانها
چندان که گشودم نظر ای دوست ندیدم
جز نور علی مظهر حسنت به عیانها
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.