نورعلیشاه

شعر 48 | بگذر از صومعه و خانه خمار طلب

بگذر از صومعه و خانه خمار طلب

خرقه و سبحه بیفکن بت و زنار طلب

عشق جانان طلب واز سر و دستار مگو

کی کند عاشق جانان سر و دستار طلب

چند جوئی چو خران جنت پر آب و علف

بگذر از آب و علف جنت دیدار طلب

عاشقانه ز در میکده عشق درآی

از کف ساقی و باقی می اسرار طلب

چون بنوشیدی از آن باده لبالب قدحی

دیده دل بگشا و رخ دلدار طلب

رخ او گوهر شهوار و دلت هست صدف

صدف او بشکن گوهر شهوار طلب

سینه از ظلمت زنگار چو آئینه برآر

آنگه از نور علی مطلع انوار طلب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.