نورعلیشاه

شعر 101 | مرا گر پای تا سر تن بسوزد

مرا گر پای تا سر تن بسوزد

ترا کی دل بحال من بسوزد

مزن بر آتشم دامن که ترسم

ترا از شعله اش دامن بسوزد

بتن تابی که دارم از تب عشق

عجب نبود که پیراهن بسوزد

بهر روزن که از دل دود آهم

برون آرد سر آن روزن بسوزد

بگلشن گر رسد بوئی ز داغم

هزاران لاله از گلشن بسوزد

بترس از برق آه خوشه چینان

که میترسم ترا خرمن بسوزد

دل از نور علی موسی جان را

چو نخل وادی ایمن بسوزد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.