نورعلیشاه

شعر 120 | مژده ای دل پیک جانان میرسد

مژده ای دل پیک جانان میرسد

کشتگان عشق را جان میرسد

غم مخور کان یوسف گمگشته باز

اینک اینک سوی کنعان میرسد

صبح وصل آمد شب هجران گذشت

درد بیدرمان بدرمان میرسد

جوی اشگ از دیده هر سو کن روان

کانسهی سرو خرامان میرسد

کسب جمعیت چه جوئی از صبا

یار با زلف پریشان میرسد

سربنه اندر کف وزن بر کمر

دامن خدمت که سلطان میرسد

جلوه گر شد در جهان نور علی

آصف ملک سلیمان میرسد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.