نورعلیشاه

شعر 152 | گر بسر منزل جانان برسم بار دگر

گر بسر منزل جانان برسم بار دگر

بجز از آنکه دهم جان نکنم کار دگر

آنکه در دایره دل بودم مرکز جان

کشدم بهر چه هر لحظه بپرگار دگر

گرچه خوبان همه آیند بدلداری پیش

نیست ما را بجهان غیر تو دلدار دگر

یار اگر یار دگر گیرد و یاری نکند

تو مپندار که گیرم بجز آن یار دگر

یک خریدار نرفته است که آید صنما

بخریداری حسن تو خریدار دگر

کس به راز دل من پی نبرد غیر غمت

گرچه هر لحظه شود فاش ببازار دگر

هر شبم از مه رخسار تو چون نور علی

در دل و دیده تجلی کند انوار دگر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.