نورعلیشاه

شعر 155 | ساقیا ساغر شراب آور

ساقیا ساغر شراب آور

ساغری زان شراب ناب آور

اینهمه سستی و تأمل چیست

خیز و جامی خوش از شتاب آور

چندگیری حساب از مستان

ساغر باده بی حساب آور

بهر ضعف دلم ز لعل لبش

شربت قند یا گلاب آور

جز لب او که بخشد آب حیات

آتشی کس ندیده آب آور

گنج وصلش بکنج جان خواهی

گذری در دل خراب آور

جلوه بایدت زنور علی

خیز و آئینه ز آفتاب آور

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.