نورعلیشاه

شعر 170 | صید وصلش توان بدام هوس

صید وصلش توان بدام هوس

گر همائی شود شکار مگس

گرچه دورم ز هودجش آید

هر زمانم بگوش بانک جرس

شب روان ره محبت را

کی بود وحشتی ز میر عسس

طایر آشیان قدسم من

گلشن دهر باشدم چو قفس

نفسی رخ نتابم از وصلش

گر بلب آیدم ز هجر نفس

دادیم چند خواهی از بیداد

ترک بیداد کن بدادم رس

هر سحر پرتوی ز نور علی

بحریم تو شمع راهم بس

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.