نورعلیشاه

شعر 4 | نموده رخش تا جمالی مرا

نموده رخش تا جمالی مرا

بدل بسته نقش خیالی مرا

ز هجرش چه نالم که مهرش نمود

زهر ذره راه وصالی مرا

نماید جهان جمله پیش نظر

ز خورشید رویش ظلالی مرا

زبان را چه یارا که گوید جواب

کند از لبش گر سؤالی مرا

ز طاوس حسنش چگویم که دل

ز کف برده پر و بالی مرا

دراین پرده نقش دو کون از رخش

بود در نظر خط و خالی مرا

چه کم گردد از کوثر رحمتش

بکام ار بریزد زلالی مرا

چه نور از تجلی نورش بدل

رسد هر نفس طرفه حالی مرا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.