نیر تبریزی

غزل 14 | در پردهٔ حُسن روی تو شد پرده‌در مرا

در پردهٔ حُسن روی تو شد پرده‌در مرا

ای وای اگر ز پرده درآید به در مرا

جز خون دل که ریزدم از دیده بر کنار

حاصل نشد ز نخل محبت ثمر مرا

سر بر نگیرم از درت ار فی‌المثل به سر

ریزند سنگ طعنه ز هر بام و در مرا

گم گشت دل به ظلمت زلفش خدای را

کو خضر رهروی که شود راهبر مرا‌؟

دست طلب نمی‌کشم از پای‌بوس تو

خواهد اگر به کوی تو فرسود سر مرا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.