نیر تبریزی

غزل 117 | خون شد دل از علایق ناسوت کثرتم

خون شد دل از علایق ناسوت کثرتم

ساقی به گردش آی بده جام وحدتم

آن دارویم بده که فلاطون خم نشین

آید کمین سبوکش دریای حکمتم

در زیر بار سایه کشد قاف تا به قاف

گر شهپری به هم زند عنقای همتم

منت خدای را که پس از چند ساله زاهد

آخر کشید بر در میخانه قسمتم

می ده که داد مژدۀ رحمت مرا سروش

روزی کزین سلاله سرشتند طینتم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.