نیر تبریزی

شعر 28 | جدا ز گوشۀ چشم تو گوشۀ نگزیدم

جدا ز گوشۀ چشم تو گوشۀ نگزیدم

که با خیال تو هر ساعتش بخون نکشیدم

بتار طرۀ موئی شکست بال امیدم

سزای من که شب تیره ز آشیانه پریدم

از آن اشاره ابرو و خندۀ لب شیرین

بسان مرغ شکاری میان بیم و امیدم

شنیدمی که تو دشمن تو از و دوست گدازی

هزار شکر که دیدم بچشم آنچه شنیدم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.