غزل 14 | ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
اگر خجلت به روی ما نیارد کرده ما را
نباشد جز فرو رفتن ز خجلت بر زمین فردا
اگر سرکوب ما خواهند کرد آورده ما را
همین نعمت ز نعمتهای الوان بس که همچون گل
به رخ چینی نباشد سفره گسترده ما را
مصور گر کشد تمثال ما زآلوده دامانی
عجب نبود ورق از خود فشاند کرده ما را
ز بیقدری بجز گرد یتیمی کس نمیگیرد
گهرهای به خوناب جگر پرورده ما را
نشان آن دهن را هم از آن شیرین سخن پرسم
کند پیدا جواب او مگر گم کرده ما را
به روی عیب مردان پردهای چون آبرو نبود
میفگن بهر دنیا واعظ از رخ پرده ما را
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.