واعظ قزوینی

غزل 112 | با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است

با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است

برروی تو، افروختن چهره نقاب است!

از آتش آن چهره، دل سنگ گدازد

تا دیده ترا، خانه آیینه خراب است

لبریز طراوت شده از بس گل رویت

دیوار چمن تا مژه خار در آب است

سیلاب شود بسکه تراود ز تو خوبی

زین واقعه دارد خبر آن دل که خراب است

دیدن رخش و، چاک بدامن نرساندن

واعظ بده انصاف، که در بند نقاب است؟

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.