واعظ قزوینی

غزل 144 | با گدا خلق کن، دست سخایی درم است

با گدا خلق کن، دست سخایی درم است

خنده در رو، بدل گریه ابر کرم است

نشود صاحب خود را نرساند به جزا

ظلم را عادل اگر کس نشمارد ستم است

محو از صفحه گیتی شده امروز سخن

آنکه گه حرف سخن میزند اکنون قلم است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.