واعظ قزوینی

غزل 481 | چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم

چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم

چو مرغ رنگ بتنگست بال پروازم

رسید ضعف بجایی که نارساست اگر

کنند کوک بساز خموشی آوازم

ز بس جهان شده خالی ز دوستان صدیق

فرامشی بود امروز محرم رازم

بشوق بال و پر افشانی فضای عدم

چو گل همیشه گشاد است بال پروازم

بسان بید موله درین چمن واعظ

ز سرفکندگی خویشتن سرافرازم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.