واعظ قزوینی

غزل 499 | بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم

بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم

با لب لعل تو، یکدم نمکی تازه کنیم

نسخه صحبت ما زود ز هم میپاشد

مگرش از سخن زلف تو شیرازه کنیم

خواهد از گریه شادی شب وصل تو نثار

بعد ازین گریه ز هجر تو باندازه کنیم

نیست برنده تر از حق نمک، شمشیری

ما بخصمی که کشد تیغ، نمک تازه کنیم

واعظ از برگ جهان مقصد ما گمنامی است

پوست پوشی نه چو طبل از پی آوازه کنیم!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.