واعظ قزوینی

غزل 523 | به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن

به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن

صدای ریختن آبروست خندیدن

سفر برون برد از طبع مرد خامی‌ها

کباب پخته نگردد، مگر به گردیدن

ترا به سختی ایام می‌کنند آگاه

که چشم را سبب بینش است مالیدن

ز بی‌دماغی خود از سلوک اهل زمان

به این خوشم که ندارم دماغ رنجیدن

ز سطر رشته زنار خواندن این مضمون

که: کفر محض بود گرد خلق گردیدن!

ز بخل خرج، ره دخل بسته می‌گردد

که شیر پستان کم گردد از ندوشیدن

چه گوش پند شنو، چشم داری از مردم؟

چو هست کار تو واعظ، همیشه نشنیدن!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.