واعظ قزوینی

غزل 572 | در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری

در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری

کلید خانه آیینه شد صیقل ز همواری

نهادت ذوق راحت بالش نرمی بزیر سر

ازین غفلت مگر در خواب بینی روی بیداری

چو زاهد در کمند وحدت خود غنچه میگردد

برای صید دلها دانه و دامیست پنداری

دلی کز درد عشق آگاه شد، راحت چه میداند؟

نمیگنجد در یک چشم باهم، خواب و بیداری

چنان بر خویشتن واعظ بسان غنچه پیچیدم

که برگ گل تواند خانه ام را کرد دیواری

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.