واعظ قزوینی

غزل 607 | ندهم تن بجز از عریانی

ندهم تن بجز از عریانی

این سر است و ره بی سامانی

خنک آن کاسب قانع که خرید

آبرو با عرق پیشانی

بازی نعمت الوان نخوری

گر بیابی مزه بی نانی

بگرانقدری خود خواجه مناز

این گرانی بتو باد ارزانی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.