غزل 97 | تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
طاقت و صبرِ مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکَشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایهٔ هر شِکوَه به صد شُکر ز تو
من خریدار، گرت جنس دلآزاری هست
گَرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند
آن که در قید کسش، ذوق گرفتاری هست
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل
ور نه در شهر بسی لعبت بازاری هست
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی
که درازست شب حسرت و بیداری هست
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.