امیر پازواری

شعر 189 | امیر گنه: مه دردِ دِل دوا، تِهْ

امیر گنه: مه دردِ دِل دوا، تِهْ

دوستْ، آب و نمک دارنهْ، سَر تا به پاتِهْ

گِدامِهْ، تِمادارْمِهْ دوستِ زِکاتِهْ

مُتحقِّمِهْ مِنْ، دوستِ دِ تاحِکاتِهْ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.