وفایی شوشتری

شعر 26 | بدادم زر، گرفتم در عوض جان

بدادم زر، گرفتم در عوض جان

چه جان جان جهان به به چه ارزان

اگر زر، دادم امّا سر گرفتم

به عالم زندگی از سر گرفتم

همین دولت بس اندر نشأتیم

که من سوداگر رأس حسینم

سراسر کلبه ام گردیده پُر نور

فکنده در سر سودایی ام شور

مسیحا را نمودم شاد و خرّم

ز غم آزاد کردم جان مریم

عبادت های چندین ساله آخر

ثمر بخشید و شد امروز ظاهر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.