وفایی مهابادی

غزل 46 | شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد

شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد

شادی آن جا طرب آن جاست که دلبر باشد

هر که دید آب حیات دهن دوست چو من

بگذرد از دل، اگر خضر پیمبر باشد

جای حیرت بود این خال سیه بر لب یار

کافرم هندو اگر ساقی کوثر باشد

خط سبز تو و زلفین سیه دانی چیست؟

آیت لطف که در شأن دو کافر باشد

دو قیامت نشنیدیم به یک جای، که گفت؟

سرو بالای تو چون در صف محشر باشد

طلعت دلکش جانان و قد دلبر دوست

نوبهاری است که بالای صنوبر باشد

لب تو آب حیات است و تو خود هم خضری

خضر اگر جور کند از چه پیغمبر باشد؟

بوالعجب مانم از این حسن خداداد تو من

مه ندیدم که شکربار و سمن بر باشد

قوس ابروی تو از تیر مرا پاره کند

آفتاب رخ تو از چه دو پیکر باشد؟

گر توئی چشمه ی حیوان، به کف آرم روزی

نستاند ز منت گرچه سکندر باشد

لب تو جان «وفایی» است خوشا در قدمت

جان به لب آرد و قربانی دلبر باشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.