وفایی مهابادی

غزل 60 | من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارم

من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارم

پادشاهم دل خویش از چه مشوش دارم

یک طرف نغمه ی نی، یک طرف آوازه ی دف

یک طرف دیده به روی بت مهوش دارم

خلوت دل به خیال رخ و زلف دلبر

هم چو بتخانه ی چین جای منقش دارم

داغم ازحلقه زلف تو به رویت شب و روز

که نسوزم چه کنم؟ نعل در آتش دارم

مطرب خوش نفس و ساقی گل رخ می ناب

چشم بد دور، عجب مجلس بی غش دارم

بنده ی سرو وفادار، منم در عالم

چه کنم جان وفا، روح وفاکش دارم

هر کجا پای «وفایی» است سر آن جا بنهم

این قدر مردم دیوانه نیم، هش دارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.