امیر پازواری

شعر 8 | ته بندومه تا مه استخون (هسّکا) بَپیسْتِن

ته بندومه تا مه استخون (هسّکا) بَپیسْتِن

منه جان! تویی، بی‌جان نتومّه زیستن

بسا این‌که حقیرْمِهْ وُ نَتومّه زیستن

با این رَنْگِنٰا چِشْ نَتومّه گریستن

منکه رَنْگِنٰا چِشْ نتومّه گریستن

مه جان چی امید دارمه من شه بزیستن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.