شعر 41 | میرزا صادق که پیش قامتش
میرزا صادق که پیش قامتش
سرو باشد چون نهال کوتهی
آنکه از نورالهی روی اوست
آگهی بخش دل هر آگهی
کوکب بخت بلند بیزوال
پیش پا بگذاشتش روشن رهی
بست عقد ازدواج و اتصال
با درخشان مهری و تابان مهی
چون به شادی و نشاط آن هر دو یار
همنشین گشتند در خلوتگهی
عقل با هاتف پی تاریخ آن
گفت مهری مجتمع شد با مهی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.