هلالی جغتایی

غزل 334 | خاکم بره پیک حریم حرم او

خاکم بره پیک حریم حرم او

باشد که بجایی برسم در قدم او

بر داغ دلم مرهم راحت مگذارید

تا کم نشود راحت درد و الم او

زین گونه که بر من ستم دوست خوش آید

خوش نیست که بر غیر من آید ستم او

می سوزم و این آه جگر سوز دلیلست

کز جان و دلم دود برآورد غم او

داریم امید کرم از یار، ولیکن

دیدیم ستمها و امید کرم او

از تیغ تو صد کشته شود زنده بیک دم

گویا دم جان پرور عیسیست دم او

گفتم که: هلالی ز غمت سوی عدم رفت

گفتا: چه تفاوت ز وجود و عدم او؟

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.