یغمای جندقی

غزل 52 | بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است

بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است

کس نداند کین منم یا توده خاکستر است

آه آتش زای من با باد استغنای تو

چون چراغ بیوه زن بر رهگذار صرصر است

محفلی دارم به سامان طرب دور از تو لیک

برگ رامش دور از آن محفل به سازی دیگر است

خاک مجلس چنگ قامت ناله مطرب غم ندیم

درد ساقی چشم خون پالاشراب و ساغر است

تا ترا رخسار مه زاید سهیل جزع من

عقد پروین تا نشان از آفتاب و اختر است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.