یغمای جندقی

غزل 83 | آنچه با من سوز عشق وی کند

آنچه با من سوز عشق وی کند

آتش سوزان کجا با نی کند

کرد با عقلم خیال لعل او

آنچه با مغز حریفان می کند

آنکه کار جمله از یک غمزه ساخت

فکر کار ما ندانم کی کند

گرد برخیزد ز واپس ماندگان

تا مه محمل نگاه از پی کند

راه لیلی بر سر مجنون فتاد

ساربان کو تا شتر را پی کند

کعبه نبود قبله عشاق کیست

تا رخ مجنون به سوی حی کند

کلک یغما با لب شیرین دوست

تنگ شکر را به ناخن نی کند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.