یغمای جندقی

غزل 92 | آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید

آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید

چه قیامت شود آن لحظه که از پرده بر آید

بر فلک آن نه هلال است که انگشت تماشا

مه برآورده که ابروی تو بر خلق نماید

گر چنین طره پریشان گذری جانب بستان

تا قیامت نفس باد صبا غالیه ساید

بگشا ناوک مژگان و به خون کش پر و بالم

تا نگویند که بر صید حرم تیغ نشاید

اشک گلرنگ می و زمزمه ناله سرودم

ساقیم گو ندهد ساغر و مطرب نسراید

آسمان سفله نهاده است ملامت نکنیمش

چه کند سفله نهاد ار طرف سفله نیاید

حاجت شرح ندارد صفت گریه یغما

بحر مستغنی از آن شد که کس او را بستاید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.