امیر شاهی

غزل 26 | مرا در عشق بهبودی نمانده است

مرا در عشق بهبودی نمانده است

ز سودای بتان سودی نمانده است

دلم رفته است و آهی مانده بر جای

از آن آتش بجز دودی نمانده است

سر آمد روز عیش و یادگارش

بجز دلق می آلودی نمانده است

طبیب از ما عنان برتافت، گویی

که هیچ امید بهبودی نمانده است

بکش تیغ جفا در خون شاهی

کز اینش بیش مقصودی نمانده است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.