امیر شاهی

غزل 92 | نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید

نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید

خوشم که یاد منت گاهگاه می‌آید

تو می‌روی و ز هر جانبی خلایق شهر

پی نظاره شتابان که: شاه می‌آید

غبار کوی تو در چشم دیده‌ام، زانست

که سرمه در نظرم خاک راه می‌آید

نیاز من به چه در معرض قبول افتد

به ملتی که عبادت گناه می‌آید

ز اشک خویش شکایت کجا برد شاهی

چو آب تیره‌اش از پیشگاه می‌آید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.