امیرخسرو دهلوی

غزل 145 | گرفته در بر اندام تو سیم است

گرفته در بر اندام تو سیم است

برادر خوانده زلفت نسیم است

از آن زلف سیه بر مشکن آن را

بنا گوش ترا در یتیم است

به رعنایی چنین مخرام، غافل

که از چشم بد اندر راه بیم است

دل من در غمت نیمی نمانده ست

وز این یک غم دل صد کس دو نیم است

ز یاد خنده مردم فریبت

مرا دو دیده پر در یتیم است

به عهد فتنه و آشوب زلفت

کسی کو خوش زید رند حکیم است

کتاب صبر خوانده بنده خسرو

که هر شب مجلس غم را ندیم است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.