امیرخسرو دهلوی

غزل 602 | بیداد غم، ار دلم بگوید

بیداد غم، ار دلم بگوید

در ماتم من فلک بموید

اشکم چو زند بر آسمان موج

در خرمن ماه خوشه روید

بل کز مدد سرشک خونین

بر صفحه دیده لاله روید

هر صبح طلایه دار آدم

در راه فلک دو اسبه پوید

از غصه هجر او به جانم

کز دیده من دیت نجوید

سلطانی دست شست از پای

ترسم که ز دیده دست شوید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.