امیرخسرو دهلوی

غزل 996 | دل بدین و بدو نخواهم داد

دل بدین و بدو نخواهم داد

جز به یار نکو نخواهم داد

بی تو، ای آرزوی سینه من

سینه را آرزو نخواهم داد

مهر تو بر کسی نخواهم بست

آب حیوان به جو نخواهم داد

گر به بستان شکوفه خواهم شد

بیوفایی چو تو نخواهم داد

بوسه ای گفته ای، توقف چیست؟

یا بده یا بگو، «نخواهم » داد

با رخت سوی گل نظر نکنم

دل به رنگ و به بو نخواهم داد

سگ کویت گزید خسرو را

بعد ازین هم از او نخواهم داد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.