امیرخسرو دهلوی

غزل 1467 | چون شکر زان دو لعل تر بکنم

چون شکر زان دو لعل تر بکنم

دل نخواهم که از شکر بکنم

لب تو آب زندگانی را

ترعه خون شود، اگر بکنم

تا بسوزم در آتش غم تو

گوشه ای هر دم از جگر بکنم

گر نباشد امید دیدن تو

دیده خویش را ز سر بکنم

پیش رویت در آتش اندازم

گل که از باغ تازه تر بکنم

نکنم دل ز مهرت، ار هر شب

جان ز عشق تو تا سحر بکنم

بر مکن چشم مردمی از من

که نیارم ز تو نظر بکنم

جان کند خسرو از لبت هر دم

خنده ای زن که بیشتر بکنم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.