امیرخسرو دهلوی

غزل 1472 | این تویی تا به خواب می‌بینم

این تویی تا به خواب می‌بینم

یا به شب آفتاب می‌بینم

در دل خویشتن خیال لبت

نمکی بر کباب می‌بینم

یک شب از خویشتن مکن دورم

که ز هجران عذاب می‌بینم

راز دل چون نهان کنم از اشک

همه بر روی آب می‌بینم

با که گویم غم تو، کز غم تو

همه عالم خراب می‌بینم

مگر امروز کز پس عمری

نرگست را به خواب می‌بینم

جان خسرو، مرو، شتاب مکن

عمر خود در شتاب می‌بینم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.