امیرخسرو دهلوی

غزل 1734 | ای جفایت بر من مسکین همه

ای جفایت بر من مسکین همه

چند ازین خشم و عتاب و کین همه

قصد جانم می کنی چون دشمنان

دوست می دارم ترا با این همه

محنت من بین و رو بنمای، ازآنک

بهر رویت می کشم چندین همه

در بنا گوش تو سر در کرده زلف

کشتن ما می کند تلقین همه

تا کی آخر شربت زهرم دهی

تلخ گویی زان لب شیرین همه

کاشکی خوبان نبودندی به دهر

یا نبودندی بدین آیین همه

هر چه دانی تو بکن چون مر ترا

می رود بر خسرو مسکین همه

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.