امیرعلیشیر نوایی

غزل 225 | چون عکس روی مغبچه خواهم تماشا بنگرم

چون عکس روی مغبچه خواهم تماشا بنگرم

آیم درون دیر در مرآت صهبا بنگرم

زانسان درون چشم و دل جا کرده آن شوخ چگل

کو رو نماید متصل خواهم چو هر جا بنگرم

ابرو و رخسار تو وه در چشم دل ناکرده ره

نی سر نهم در قبله گه نی در مصلا بنگرم

مه بینم اندر آسمان گل بنگرم در بوستان

هر دم چو نتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم

ز اندیشه دنیا مگو می در قدح ریز از سبو

آن جام جم ده تا درو اوضاع دنیا بنگرم

چو رو نمود آن مه جبین ای دل مگو در وی ببین

فرصت کجا یابم چنین یک لحظه تا جا بنگرم

فانی کجا باشد روا در خدمت اهل فنا

گر مانده نقد وقت را در حال فردا بنگرم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.