انوری

غزل 281 | بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدی

بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدی

دیده گهربار همچنان که تو دیدی

در کف عشق تو جان ممتحن من

هست گرفتار همچنان که تو دیدی

وز گل رخسارت ای نگار سمن‌بر

بهرهٔ من خار همچنان که تو دیدی

کوژ چو چنگ تو همچو نالهٔ زیرست

نالهٔ من زار همچنان که تو دیدی

پرسی و گویی چگونه‌ای تو چه گویم

بی‌دل و بی‌یار همچنان که تو دیدی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.