اوحدالدین کرمانی

شعر 234 | بی روی تو خونابه چکاند چشمم

بی روی تو خونابه چکاند چشمم

کاری به جز از گریه نداند چشمم

می ترسم از آنک حسرت دیدارت

در چشم بماند و نماند چشمم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.