اوحدالدین کرمانی

شعر 34 | عیشی که مهیّاست رها نتوان کرد

عیشی که مهیّاست رها نتوان کرد

سر در سر یار بی وفا نتوان کرد

عمری که تو راهست غنیمت می دان

کان را چو نمازها قضا نتوان کرد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.