اوحدالدین کرمانی

شعر 143 | دل کز پی آب و نان در آتش نبود

دل کز پی آب و نان در آتش نبود

جز خاک پریشان و مشوّش نبود

پیرانه به کنجی به سکونت بنشین

کز موی سپید کودکی خوش نبود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.