اوحدالدین کرمانی

شعر 234 | یکباره برون نیامده از پی و پوست

یکباره برون نیامده از پی و پوست

دعوی سری مکن دلا کاین نه نکوست

شیخی خواهی برو مریدی می کن

کان کس که مرید شد مراد همه اوست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.