اوحدالدین کرمانی

شعر 46 | گر دل نفسی از سر جان برخیزد

گر دل نفسی از سر جان برخیزد

غمهای نشسته بی کران برخیزد

آن دم که تو با گناهِ خود بنشینی

با این همه غصّه از میان برخیزد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.